207تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیمامحمد مهدی جونمچند روز قبل از تولدت جشن آخر سال کلاس ژیمناستیک داداش ایلیا برگزار شدمربیش اصرار کرد تو رو هم با خودم ببرم و چکار خوبی کردبیشتر از همه ی بچه ها به تو خوش گذشتاین آخرین عکست با موهای بلنده ... برا تولدت موهات رو کوتاه کردیم(از نظر زم
208تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیماسهم تو همیشه لبخند زاده ی عزیز اسفندعزیزکم دومین فصل از زندگیت هم گذشت: روزهای انتظار ... سال اول زندگی...به امید خدا از این به بعد قرار یه فصل دیگه از زندگیت رو شر
199تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیمااین روزها دیدن پسر کوچولویی که افتان خیزان راه رسم راه رفتن رو داره یاد میگیرهدلش نمیخواد دقیقه ای بنشینهدلش نمیخواد چهار دست و پا برهفکر میکنه بزرگ شده و مثل یه مرد کوچولو رو پاهای خودش می ایستهقشنگترین سرگرمیمون شدهای فدای قامتت هر سرو بستانی که هستآخه چقدر تو خواستنی هستی مادر!بازدید : 2 مرتبه | موضوع :
سال اول زندگی
200تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیماروزای زندگی تند و تند میگذرنو خدا رو شکر که با وجود شما شیرینتر و بهتر میگذرنپسر کوچولوی من از همین حالا خیلی دلت میخواد مستقل باشی و خودت کارهات رو بکنیگاهی که ما میخوایم برات کاری رو انجام بدیم بهت بر میخوره و قهر میکنیمثلا نمیذاری شیر پاکتی رو ما بهت بدیم و اصرار داری خودت بخورینه تنها خودت میخوای شیرت رو بخوریاصرار داری که به داداش هم تو بدی بخوره!کلا علاقه ی زیادی به تقسیم کردن خوراکیهات داریوقتی چیزی میخوری و کسی جلوته همش یه گاز خودت میخوری و یه گار به طرف مقابل میدیحالا خدا نکنه وقتی خوراکیهات رو گذاشتی تو دهنت یکی بیاد جلوت بشینه!!این موقع اس که خوراکیت رو از دهنت در میادی و به زور میخوای تو دهن طرف مقابلت کنی!!!با داداش خیلی خوب بازی میکنی مثلا مبل ها رو چرخوندی تا ازشون نری بالااما همینطور که تو این عکس مشهوده بازم جنابعالی بالای مبل تشریف دارید!بسکه فضولیدر کل کارهای عجیب زیاد میکنیمثل این روش جدید روروئک سواری!!یا بازی با ظرف ها بجای بازی با اسباب بازیهات!کفش هات رو از جا کفشی میگیری و مثلا میخوای پاشون کنیو وقتی موفق
201تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : مامان فاطیماپسرک زمستونی منچیزی نمونده تا اولین سالروز زمینی شدنتیادم میاد پارسال این روزها چله نشین اومدنت بودن...چهل روز برای سلامت بدنیا اومدنت حدیث کسا خوندماون روزها حتی مطمئن نبودم از سلامتتوقتی چند روز پیش رفته بودیم روضه و تو توی بغلم خوابیده بودی و شیر میخوردیو صدای زمزمه ی حدیث کسا پیچیده بود تو خونهاشکم سرازیر شد...چقدر بزرگه خدایی که تو رو بهم بخشیدهتو معجزه ی بزرگ خداییخدای من! بیکران سپاسپینوشت:روضه ی فاطمه الزهرا(س) خونه ی خاله سارا.بازدید : 2 مرتبه | موضوع :
سال اول زندگی